ابر بی بارون
الهی بی نظر ازاین وبلاگ نری
نمی دونم بعضی از ما ادما چی زندگی می خوایم ما ها اگه کمی باهم صادق باشیم کارها حل میشه دیگه مشکلی نیس فقط فقط باید یه کوچولو با خودمون رو راس باشیم یه کم باید خودمون رو دوس داشته باشیم اخ اخ که چه ادمهای پیدا میشه ماها دو دسته ایم یه دسته گرگ یه دسته گوسفند گرگها به رسم عادت خون می ریند وگوشت می خورند وگوسفندان به رسم عادت علف می خوردند و می چرند وای به اون روزی گوسفندی بر اساس عقده هاش شروع کنه به خون ریختن نه به گرگهای رحم می کنه نه به گله گوسفندان ماهام داریم این شکلی میشیم ادمهای تازه به دوران رسیده ای که دستشون الان به جایی میرسه دارن خون همه رو می خورن هم گرگ ها رو هم گوسفندان رو گرگ ها طمع ریختن خون دیگران رو می فهمند وبراشون روشن میشه بلا هایی رو که سر گوسفندا اوردن واما بیچاره گوسفند که هم از غریبه می خوره هم از آشنا
پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |